ارمغان

من همان دخترک غم زده ی دیروزم
نویسنده : ندا - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٥
 

من همان دخترک غم زده ی دیروزم

 من همان کودک بی تاب برای بودن

 که دلش رادراندوه به زنجیرکشید

 وبه اندازه ی دل رنج کشید

 و به اندازه ی بی معرفتی دردکشید

 بی معرفت تو اون کسی بودی که اومدی زیر چترم

نه برای همراهی با من

بلکه فقط برای اینکه خیس نشی

بارون که بند اومد ، رفتی که رفتی


 
 
گاهی...
نویسنده : ندا - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٥
 

گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ...

 

زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ...

 

و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم


باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ...

 

و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر


 
 
بیا آشتی کنیم با مهر....
نویسنده : ندا - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٠
 

مهم نیست کی مقصر است

باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است

در پایان زندگی خواهیم گفت : کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم

تا خوب بهم نگاه کنیم و همه نا گفته های مهرآمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم

پس عشقم  بیا آشتی کنیم با مهر..........

(عزیزم دوست دارم قلب)


 
 
روز مادر مبارک
نویسنده : ندا - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢
 

چه حکایت جالبی :

کلمه زندگی با زن آغاز می شود و کلمه مردن با مرد. پس ببال به آفرینشت که آغازگر زندگی هستی

روز زن مبارک

روز مادر رو به مادر خودم و مادر بهترین کس زندگیم تبریک میگم و دستتون رو می بوسمماچماچماچ


 
 
یادش بخیر
نویسنده : ندا - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦
 

سلام به تموم دوستای خوبم

بچه ها خیلی ناراحتم خیلیییییییییییییییییییناراحتناراحت

می دونین چی شده! همون دیگه منظورم عشقمه خجالت

همین که همدیگه رو دیدیم دوباره آشتی کردیم منم هر چی درموردش شنیده بودم بهش گفتم و بهم توضیح داد که چی شده منم قبول کردم و گذشته رو فراموش کردم آخه به قول خودش آدم باید گذشت داشته باشه همه چیز به خوبی و خوشی داشت می گذشت که بعضی از دوستای دو رو دوباره پشت سرمون حرف در اوردن و اعصابمونو خراب کردن ؛ اعصاب عشقم بیشتر از من خراب شد و دوباره حرفمون در اومد و.....

دارم به این فک می کنم که این پسرا چرا اینطوری هستن؟؟؟؟ همین که می فهمن یه دختری ازشون خوشش اومده دوس دارن اذیتش کنن!!!!!!

بله دیگه ماله ما هم ایطوریه چه میشه کرد داریم با اون خاطرات زیبایی که یه زمانی داشتیم زندگی می کنیم یادش بخیررررررررررلبخندلبخند


 
 
عشق را...
نویسنده : ندا - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸
 

عشق را تن پوش جانم می کنی

چتری از گل سایبانم می کنی

ای صدای عشق در جان و تنم

آن سکوت ساده و تنها منم

من پر از اندوه چشمان توام

آشنای دل پریشان توام

آتش عشق تو در جان منست

عاشقی معنای ایمان منست

کی به آرامی صدایم می کنی

از غم دوری رهایم می کنی

ای که در عشق وصداقت نوبری

کی مرا با خود از اینجا می بری؟


 
 
کلاس روزگار
نویسنده : ندا - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸
 

در کلاس روزگار / درسهای گوناگون هست /درس دست یافتن به آب و نان / درسزیستن کنار این و آن / درس مهر / درس قهر / درس آشنا شدن؟ درس با سرشک غم زهم جدا شدن / در این میان این معلمان و درسها / در کنار نمره صفر و بیست / درکلاس هستو در کلاس نیست / نام اوست مرگ / و آنچه را او درس می دهد زندگی است


 
 
چقدر سخته...
نویسنده : ندا - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳
 

چقدر سخته

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری و چقدر

بده که کسی تو رو دوست داشته باشه

و اینو نتونه بهت بگه

 

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفت دزدید و بجاش یه

زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 

چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاشحرف بزنی اما وقتی دیدیش

هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی (من خودم اینو زیاد تجربه کردم واقعا سخته)

 

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک  گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری

 

چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار

 خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی:

گل من

باغچه نو مبارک

 


 
 
هیچ به یاد داری....
نویسنده : ندا - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠
 

هیچ به یاد داری رد پای خیس اشکهایم

را که بعد از تو میان لحظه های دلتنگی آواره ماندند؟

یادت می آید چه آرزوها داشتیم  و سیب سرخ رویاها را

گاز می زدیم و غرق در خوشی دلخوش آرزو می کردیم

باور کن بعد از تو همه چیز بوی غربت می دهد و چشمانم

میان کوچه های حسرت سرگردان مانده اند.....

تقدیم به بهترین دوستم سارا،   سارا جونم فقط منو تنها نذار من بدون تو هیچمگریهگریهگریهخیلیییییییییییییییییییییی دووووووووووووست دارمقلبقلبقلبقلب


 
 
چه طور یه دوستی خراب میشه؟
نویسنده : ندا - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٥
 

چه طور یه دوستی خراب میشه؟

 هر دو دوست فکر میکنند طرف مقابلشون گرفتاره و تماس نمیگیرن چون فکر میکنن نباید مزاحم بشن وقتی زمان گذشت هردو فکر میکنند بذار طرف مقابل تماس بگیره ? بعدش هرکدوم فکر میکنند که چرا من اول تماس بگیرم؟ اینجاست آغاز تبدیل عشقشون به نفرت نهایتا بدون هیچ تماسی از یاد هم غافل میشن . وهمدیگر و فراموش میکنن ... پس تماستون رو با هم حفظ کنید


 
 
← صفحه بعد